پسر مهربون من ♥♥♥
سلام عزیزه دل مادر 
امروز یه کاری کردی که دلم میخواست بخورمت
عشق زندگیم 
دوست جونیا امروز ایلیای من یه کار خیلی خوشکل انجام داد 
اگه دوست دارید بدونید پسر طلا امروز چیکار کرد تشریف بیارید ادامه مطلب 
امروز این وروجک همش به من میگفت پنجره رو باز کنم و هی میگفت جوجه جوجه (به هر نوع موجود پر دار میگه جوجه، حتی کلاغ
) پنجره رو براش باز کردم و گفتم جوجو ها الان نمیان 
دستم و کشید و گفت این نه (یعنی اون یکی پنجره که توری نداره باز کن، اخه به یکی از پنجره ها توری نصب کردیم)
خلاصه براش باز کردم و رفتم سراغ کارام، هر دفعه یه نگاهی بهش مینداختم که کار خطرناکی انجام نده 
یکی دوبار اخر که بهش نگاه کردم احساس کردم یه چیزی از رو میز برداشت و رفت سمت پنجره.
صداش کردم و بهش گفتم ایلیا جون چیزی از بالا نندازی توحیاط 
گفت: نه نه نه
منم برای اینکه مطمئن بشم رفتم نگاه کردم و با این صحنه مواجه شدم 
یه عااااااااااااااااااااااااالمه ماچش کردم 




بچم واسه جوجو ها خوراکی گذاشته بود نگاه کنید 
شیرینی زبان و بیسکوئیت ساقه طلایی و نون 

.....................................................................................................................

...................................................................................................................

....................................................................................................................
وبعد هم منتظر تا جوجوها بیان و غذاشون و بخورن، کلی باهاش حرف زدم و براش توضیح دادم تا وقتی اونجا ایستاده جوجه ها نمیان و راضی شد و اومد رو مبل نشست 
خلاصه جوجوها اومدن و یکم نشستن رو نرده ها که با ذوق ایلیا خان پریدن و رفتن 

.......................................................................................................................

خدا وکیلی پسر به این مهربونی دیده بودین











پسر مهربون من ♥♥♥
